سیره ی اخلاقی پیامبر گرامی اسلام (ص)

اخلاق نبوی
قـرآن کـریـم ، هـدف بـعـثـت را، تـزکـیـه و تـهـذیـب روح ، و تـرویـج و نـهـادیـنه سازی فضائل انسانی
در جان آدمی معرفی کرده است و در آیات متعددی تزکیه و پرورش را بر تـعـلیـم و آمـوزش
مـقـدم شـمـرده اسـت . از سوی دیگر خداوند پیامبر اعظم (ص ) را در میان انـبـیـای الهـی بـه
صـفـت خـلق نـیـکـو و عظیم ستوده است . و پـیـامـبـر اسـلام نـیـز بـه صـراحـت هـدف بـعـثـت
مـبـارکـش را تـکـمـیـل و تـمـیـم اخلاق و فضائل انسانی اعلام نمود و به پیروانش ایـن گـونـه
سـفـارش کـرد کـه ((اخـلاق پسندیده برای شما لازم است و خداوند برای همین اصل مرا مبعوث
فرموده است .))
گـرچـه سخن گفتن و نوشتن درباره صفات اخلاقی پیامبر کاری است بس دشوار، آن چنان که :
یک دهان خواهم به پهنای فلک
تـا بـگـویـم وصـف آن رشـگ مـلک
ولی مـاءیـوس هـم نـبـایـد بـود و بـه اندازه توان خود برای معالجه دردهای مزمن روحی و اخلاقی
جامعه از گنجینه عظیم کمالات و فضایل اخلاقی پیامبر باید استفاده کرد.
آب دریا را اگر نتوان کشید
هم به قدر تشنگی باید چشید
اکنون برگه هایی از کتاب قطور و گرانسنگ صفات و رفتارهای گوناگون و پسندیده اخـلاقـی
دوران زنـدگی پیامبر اعظم (ص ) را با یکدیگر می خوانیم تا ضمن پی بردن بـه گـوشـه هایی از
فضایل و کمالات پیامبر اسلام (ص ) با پیروی و بهره گیری از رفتارهای آن بزرگوار راه رسیدن به
خوشبختی را هموار سازیم .
1. ساده زیستی
رهبر بزرگ جهان اسلام از نظر امکانات مادی و زندگی همطراز طبقات پایین جامعه آن روز زنـدگـی
می کرد و از تنوع طلبی و تجمل گرایی پرهیز داشت . حضرت علی (ع ) زهد و پارسایی و ساده
زیستی پیامبر را چنین توصیف می فرماید:((پیامبر از دنیا چندان نخورد کـه دهـان را پـر کند و به
دنیا به گوشه چشم نگریست ، دو پهلویش از تمام مردم فرو رفـتـه تـر و شـکـمـش از هـمـه خـالی
تـر بـود.... پـیـامـبـر بـا دل از دنـیـا روی گـردانـد و یـادش را از جـان خـود ریـشـه کـن کرد و همواره
دوست داشت تا جـاذبـه هـای دنـیـا از دیـدگـانـش پـنـهان ماند. و از آن لباس زیبایی تهیه نکند. و
آن را قـرارگـاه دائمـی خـود نـکـند.))
((پیامبر دنیا را کوچک شمرد و در چشم دیگران آن را ناچیز جلوه داد. آن را خوار می شمرد و در
نـزد دیـگران خوار و بی مقدار معرفی فرمود؛ و می دانست که خداوند برای احترام به ارزش او
دنیا را از او دور ساخت و آن را برای ناچیز بودنش به دیگران بخشید. پیامبر از جان و دل به دنیا
پشت کرد و یاد آن را در دلش میراند. دوست می داشت که زینت های دنیا از چـشـم او دور
نـگـهـداشـته شود تا از آن لباس فاخری تهیه نسازد یا اقامت در آن را آرزو نکند.
2. مهرورزی
بـرجـسـتـه تـریـن شـاخـصه سیره اخلاقی پیامبر رحمت ، عطوفت و محبت ایشان است محبت و
صـمـیمیت پیامبر(ص ) به قدری گسترده بود که نزدیک ترین افراد خانواده ، اصحاب و یاران و حتی
اسیران دشمن و گناهکاران تحت الشعاع پر مهر و صمیمیت و مهربانی پیامبر قـرار مـی گـرفـتـنـد،
قـرآن رمـز مـوفـقـیـت رهـبـری و پـیـامـبـری رسـول اعـظـم (ص ) را هـمـیـن صـمـیـمـیـت ،
مـهـربـانـی و عـطـوفـت او مـی دانـد. آن حـضـرت پـیوسته جویای حـال اصـحـاب خـود بـود، اگـر سـه
روز یـکـی از آنـان را نـمـی دیـد احـوال او را مـی پرسید، اگر در مسافرت بود در حقش دعا می
کرد، اگر حضور داشت به دیـدارش مـی شـتـافـت و اگـر در بـستر بیماری قرار داشت به عیادتش
می رفت .
دیگر جلوه مهربانی پیامبر رفتار صمیمانه ایشان در برابر کودکان بود که جداگانه بـه آن خـواهـیـم
پـرداخت . کودکانی را که برای دعا یا نامگذاری خدمت حضرت می آوردند، بـرخـی اوقـات طـفـل در
دامـن پـیـامـبـر بول می کرد اطرافیان با لحن عتاب آلود به کودک فـریـاد مـی زدنـد امـا پـیـامـبـر آن
هـا را از ایـن کـار مـنـع مـی کـرد و مـی گـفـت بـگـذاریـد طـفـل آزاد بـاشـد. هـنگامی که مراسم دعا
یا نام گذاری به پایان می رسید پیامبر لباس خود را تطهیر می کرد.
نـمـونـه ای دیـگـر از جـلوه هـای مـهـربـانـی پیامبر، رفتار هدایتگرانه و صمیمانه او با اسـیـران
جـنـگـی اسـت . در یـکـی از سـریـه هـا، رئیـس اهل یمامه را اسیر کرده و نزد حضرت آوردند.
حضرت هر روز برای او غذا می فرستاد و او را بـه اسـلام دعـوت مـی کرد. روزی به او فرمود: من
تو را در انتخاب کردن یکی از سه چیز مخیر می کنم : اول آن که تو را بکشم . در جواب گفت اگر
چنین کنی بدان که شخصیت بزرگی را به قتل رسانده ای . فرمود: دوم آن که مالی را عوض خود
فدیه بدهی و آزاد شـوی . گـفـت قـیـمـت مـن گـران اسـت و قـوم مـن بـایـد مـبـلغ زیـادی را بـرای
آزادی مـن تـحـمـل کنند. آنگاه رسول خدا(ص ) فرمود: راه سوم آن است که بر تو منت گذارم و
آزادت کـنـم . گفت اگر چنین کنی مرا فردی سپاسگزار خواهی یافت . پیامبر دستور داد او را آزاد
کـردنـد. وی پـس از ایـمـان آوردن گـفـت : قـسـم به خدا، هنگامی که تو را دیدم دانستم که
پـیـامـبـر هستی و هیچ کس را در جهان بیشتر از تو دشمن نداشتم و اکنون تو محبوب ترین افـراد
نـزد مـن هـستی .
3. معاشرت عمومی
پـیـامـبـر اکرم (ص ) هر گاه به مجلسی وارد می شد در نزدیک ترین جای خالی می نشست
جلسات او با اصحاب بی آلایش و حلقه وار بود به گونه ای که اگر کسی از بیرون وارد مـی شـد
پـیامبر را نمی شناخت ، اجازه نمی داد کسی پیش پایش بایستد، هرگز پای خـود را پـیـش ا
صـحـاب دراز نـمـی کـرد وقـتـی در حـضـور فـردی مـی نـشـسـت تـا قـبـل از رفـتـن او لبـاس و
زیـنـت خـود را از تـن خـارج نـمـی کـرد. بـا غنی و فقیر یکسان مصافحه می کرد و دست خود را
نمی کشید تا طرف دست خود را بکشد. هنگامی که مردم این مـوضـوع را فـهـمیدند وقتی با آن
حضرت مصافحه می کردند، به فوری دست خود را از دسـت آن حضرت می کشیدند. هر گاه بر
مرکبی سوار می شد دیگری را هم سوار می کرد. در جـمـع اصـحـاب و یـاران مـتـنـاسـب با
موضوعات مطروحه سخن می گفت . یکی از یاران پـیـامـبـر می گوید چون با رسول خدا(ص ) می
نشستیم ، اگر از آخرت سخن می گفتیم او نیز با ما راجع به آن صحبت می فرمود و اگر راجع به
دنیا و یا خوردنی و آشامیدنی ها بـحث می شد درباره همان موضوع با ما گفتگو می کرد. به
اصحاب خود می فرمود بدی هـای یـکـدیـگـر را پـیـش مـن بـازگـویـی نکنید. زیرا من دوست دارم با
دلی آرام و خالی از کـدورت نـزد شما بیایم . و هر گاه از مجلسی بر می خاست می فرمود:
سُبْحانَکَاللهُمِ وِ بـِحَمدِکَ اَشهَدُ اَن لا اِله اِلا انت اَستَغفُرکَ وَ اَتوبُ اِلَیک .