معنويت‌های نوظهور مردم را سر به زير و سيلی‌پذير بارمی آورند و روحيه عزت

و آزادگی را در قلب‌ها می‌ميرانند، در واقع اين معنويت‌ها می‌كوشند مردم را تسليم

 نظم موجود و مطيع قدرت‌های فائق، گردانند و سكوت در برابر ستم را به آن‌ها

 می‌آموزند و به عنوان يك ارزش اخلاقی و معنوی تعليم می‌دهند.

به عنوان مثال در «فالون‌دافا» اعتقاد براين است كه هر كس كه مورد ظلم واقع

 می‌شود، در حال تصفيه روحانی و جبران ظلمی است كه در زندگی پيشين بر ديگری

 روا داشته است، لذا كسی كه به ياری مظلوم می‌رود در حقيقت تزكيه او را با

مشكل مواجه ساخته است.

ظلم‌ و ستم‌پذيری در انديشه‌های «دالای‌لاما» موجوداست لذا در انديشه‌های

«دالايی» هر كسی بدی و ظلم می‌كند، خود بيش از همه از درون رنج می‌برد و

 آزرده می‌شود در نتيجه نيازی نيست كه با او مقابله شود، چرا كه رنج درونی

برايش كافی است و او را به حال خود بايد گذاشت. لذا با اين استدلال او از اعدام

جنايتكار پليدی همانند صدام مخالفت می‌كند. و با چشم فروبستن بر ظلم‌های دردناك

 اشغالگران قدس، به آن سرزمين سفر كرده با آن‌ها دست دوستی می‌دهد.

اسراف ميراث معنوی انسان را چهارمين ويژگی معنويت‌های نوظهور است .

در معنويات صحبت از شادی، معنا، زندگی، عشق، خدا، آرامش، روح و... است،

 اما هيچ كدام به معنای حقيقی و عظيمی كه دارند نمی‌رسند، اين معانی سطحی و

حداقلی كه معنويت‌های نوظهور ارائه می‌دهند، به راستی اسراف در ميراث معنوی

 بشر است. مثلا عشقی كه «پائولو كوئيليو» معرفی می‌كند و در توضيح آن به

شرح فرازهايی از رساله پولس قديس می‌پردازد، آن عشق مقدسی كه در مسحيت

 مطرح بوده نيست، لذا عشقی پاك مسيحی كه حتی روابط مقدس زناشويی به افراط

رفته را ممنوع می‌داند كجا و عشق «كوئيليو» در رمان‌های «ورونيكا» و «زهير»

 كجا؟! سرور عرفان كجا و سرخوشی «دالايی لاما» كجا؟! نفس مطمئنه قرآن كجا

و «ريلكسيشنِ ماهاريشی» كجا؟! عشق مقدس[ الذين آمنوا اشد حبا لله ]كجا و

عشق مبتذل «اشو» كجا؟! از «دالايی لاما» رهبر بوداييان تبت می‌پرسند،

بزرگ‌ترين آرزوی شما چيست؟ پاسخ می دهد: «خوراكی خوب و خوابی خوش».

 اين سخن او برای اين است كه آرامش و شادی در بی آرزويی است و بی‌آرزويی

 او به از دست دادن همت بلند منجر شده و نتوانسته وارستگی را با بلند همتی جمع

 كند و به‌راستی اگر گوهرهای گران‌بهای معنوی بشر اين طور تباه شود و در بين

 مردم اين گونه مسخ شده جابيفتد، چگونه می‌توان دوباره آن‌ها را به انسان باز

گرداند؟!

«حقيقت فدای جذابيت» ويژگی ديگر معنويت‌ها و عرفان‌‌های نوظهور است.

اكنكار، فالون‌دافا، تی.ام.، همه و همه خود را فراتر از اديان و جامع آن‌ها معرفی

 می‌كنند، ما «اك مسيحی»، «اك يهودی»، «اك بودايی» و «اك مسلمان» داريم

 به عنوان مثال فرقه «رام‌الله» در ايران در مورد حضرت مسيح(ع) می‌گويد:

 مسيح(ع) به معراج رفت، ولی عيسا به صليب كشيده شد و در توجيه اين

سخن نغز می گويند: «مخاطبان من هم مسلمان‌اند و هم مسيحی و من بايد به

 گونه‌ای سخن بگويم كه همه را جذب كنم»

افرادی نظير اشو و كوئيليو از كتب عرفانی اسلامی حتی قرآن كريم،و از عهد جديد

و عهد عتيق از «تائوته چينگ» كتاب مقدس «تائوئيست‌ها» از متون مقدس بودايی

 و غيره استفاده می‌كنند، لذا می‌توان گفت معنويت‌های نوظهور در صدد ايجاد دينی

 جهانی‌اند و از اين رهگذر در ايجاد ابرفرهنگ جهانی برای تكميل پروژه جهانی

‌سازی نظام سلطه نقش جدی ايفا می‌كنند.

در معنويت‌های نوظهور حقيقت مهم نيست بلكه كارآيی مهم است

در معنويت‌های نوظهور حقيقت مهم نيست، بلكه كارآيی مهم است و در اين صورت

اهميت ندارد كه كدام دين و آيين معنوی كامل‌تر و درست‌تر است، بلكه هر كدام كه

 تو را آرام می‌كند می تواند دين تو باشد. دالايی لاما می‌گويد: ممكن است كسی با

 اعتقاد به خدا به آرامش برسد و ديگری با انكار خدا هر كدام بايد داروی مورد نياز

خود را انتخاب كنند.

«سحر و كارهای خارق‌العاده» از ويژگی‌های جذاب اين معنويت‌های نوظهور است.

 كه يكی از شاخص‌های عرفان‌های جديد استفاده از نيروهای جادويی و سحرآميز است.

 كه البته در زندگی يك نواخت و ماشينی و به دور از معنويت انسان معاصر می‌تواند

تنوع جالبی را ايجاد كند و به جذب افراد زيادی منجر شود، به خصوص در مواردی

كه يك مدعی را رهبر فرقه معنوی توانايی خود را به خداوند نسبت بدهد، در اين

صورت كارهای جادويی به جای كرامات معنوی اولياء خدا ارائه می‌شود و روی

 مردم تأثير بيشتری می‌گذارد.

سحر و جادو از زمان حضرت سليمان(ع) در بين مردم رواج يافت. گروهی از مردم

 با افرادی از جن كه در تسخير حضرت سليمان بودند، ارتباط برقرار كرده و با كفر

ورزيدن به قدرت خداوند، سحر و جادو را از اجنه آموختند و از تعاليم آن پيروی كردند.

 «وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّياطينُ عَلی‏ مُلْك سُلَيمانَ وَ ما كفَرَ سُلَيمانُ وَ لكنَّ الشَّياطينَ

كفَرُوا يعَلِّمُونَ النّاسَ السِّحْرَ» (بقره/102) پس از آن سحر و جادو در زندگی

 مردم مشكلاتی را ايجاد كرد و خداوند با فرستادن دو فرشته در بابل راه‌های باطل

 كردن سحر را به مردم آموخت ولی مردم از آن دو چيز‌هايی را فراگرفتند كه برای

‌شان فايده‌ای نداشت. در ادامه آيه قبل می‌فرمايد:‌ »وَ ما أُنْزِلَ عَلَی الْمَلَكينِ بِبابِلَ هارُوتَ

وَ مارُوتَ وَ ما يعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ حَتّی يقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَكفُرْ... وَ يتَعَلَّمُونَ ما يضُرُّهُمْ

 وَ لا ينْفَعُهُمْ» «بقره/102»

امروزه می‌بينيم كه با يك سری تمرينات افرادی اين توانايی‌ها را پيدا می‌كنند و دست

به كارهای خارق العاده می‌زنند. تمام اين افراد به طور مستقيم يا غير مستقيم تبعيت

از آن جنيان را برگزيده و خداوند را رها كرده‌اند، در حالی كه انسان با عبوديت و

 طاعت حق تعالی می‌تواند به مراتب بالايی از معنويت و آگاه برسد، ولی با تبعيت

از راه‌های كفرآميز تنها می‌تواند به مشت خاكی از مسير سلوك اوليای خدا دست يابد.

انسان با تبعيت از انبيا و شخص رسول اكرم (ص) به جايی می‌رسد كه جبرئيل هم

 يارای همراهی با او را نخواهد

يكی از عواملی كه مكاتب انحرافی در جامعه را افزايش می‌دهد، فراموش كردن مكاتب

حقيقی اسلام و معنويات همچنين عدم درك توحيد واقعی است.

 دوري از عرفان اصيل و ناب، در حمايت استعمار بودن، آسان‌گيري، همگاني و

سهل الوصول بودن و ادعاي كاذب در زمينه كرامات را از ويژگي‌هاي عرفان‌هاي

 نوظهور می دانیم .

وجود تعداد زيادي سايت در حمايت و تبليغ اُوشو و افكار وي را كه چند سال پيش

از دنيا رفته با حمايت مالي كشورهاي استعماري است و با خرافي بودن  فرقه‌هاي

عرفاني نوظهور، اين فرقه‌ها به دنبال چيزهايي مي‌روند كه مردم عموماٌ به دنبال آن

 هستند و البته با پوشاندن لباس حق به باطل در صدد القاء مطالب خود به مخاطبان

 هستند. بيش از صد نوع از اين مسلك‌ها در كشور وجود دارد و

عرفان داراي پيچيدگي‌ است و از عرضه همگاني آن نظير برنامه‌هاي تلويزيوني و از

 سوي هر شخص ناآگاهي خطر بزرگي است.

در برخي مكاتب عرفاني نوظهور، داشتن دوست از جنس مخالف نه تنها ساده شده،

 بلكه به عنوان يك امر موجّه و عرفاني وانمود مي‌شود، از اين رو مي‌بينيم كه بعضي

تحت تأثير اين مطالب قرار گرفته‌اند و جذب اين گروه‌ها شده‌اند.