صفحه اصلی |  آرشيو وبلاگ |  عناوين مطالب
عرفان حقیقی در اسلام
پست الکترونیک   RSS

رحلت جانگداز رسول رحمت محمد مصطفی ( صلی الله علیه و آله )

وشهادت سبط اکبر ایشان امام حسن مجتبی ( علیه السلام )

و شهادت ثامن الحجج حضرت علی بن موسی الرضا ( علیه السلام )

بر عموم شیعیان و دوست دارانشان تسلیت باد .

یا رسول الله

آه و واویلا، که چشمان پیمبر بسته شد

باب وحی و خانۀ زهرای اطهر بسته شد

دست فتنه، باز شد بازوی حیدر بسته شد

هم عزای مصطفی، هم غربت شیرخداست . . .



                               حقایق عاشورا و اربعین ‏

اربعین

قال الحسین(ع): کتاب الله عز و جل علی اربعه علی العباراه  و الاشاراه و

اللطائف و الحقایق.

امام حسین(ع)فرمودند: 

کتاب خدا بر چهار رکن است. 1- عبارات 2- اشارات 3 - لطایف 4- حقایق-

فالعباره للعوام و الاشاراه بلخواص  و اللطائف للأولیا و الحقایق الحقایق للانبیاء  

(بحار - عوالی اللالی جلد 4 ص 105- نقل از امام علی(ع) و امام حسین(ع))‏

قرآن عباراتی دارد که همه آشنا هستیم و برای عموم مردم  است که قرآن را

می خوانند و اشاراتی دارد که فراتر از عبارات است و برای خواص است

و به قول حافظ:  اهل بشارت، اشارت رامی دانند؛آن کس است اهل بشارت

که اشارت داند ‏ ‏نکته ها هست  ولی محرم اسرار کجاست؟ ‏

و در قرآن اشارات زیادی است ولی آن کسانی که اهل  عبارات هستند اشارات

را نمی فهمند.‏

و قرآن لطایفی دارد که بالاتر از اشارات است، لطیفه های خاص که نکته سنج ها

و اهل لطیفه ها هستند که  می توانند ظرایف آن را کشف کنند.

و بعد از لطایف،  قرآن حقایقی دارد که بالاتر از لطایف است که مخصوص 

 انبیاء و معصومین و ائمه اطهار(ع) است.

همان طور که قرآن دارای چهار رکن است تمام اشیاء و  کل آفرینش هم بر چهار

رکن است.

یعنی آفرینش هم  عباراتی دارد که افراد در آن سیر می کنند، و اشاراتی 

 دارد و آن، این است که انسان شب چشمش به ستاره ها  می‌افتد و توده

مردم هم این را می بینند اما چشمک زدن  ستارگان، اشاراتی دارد که

همه متوجه آن نمی شوند.‏

کیست که می دهد به ما این همه حسن دلبری         

                                                   زهره به رقص آورد نور دهد به مشتری‏

غیر از این مجموعه اشارات، لطایفی در ستارگان است  که اهل اشارات

نمی فهمند. یک منجم ورزیده و توانا  می تواند حرکت سیارات را دقیق

ارزیابی کند، چگونگی،  حجم و... اسراری هم در سیارات است که کار

اولیاء است  و متخصصین این فن، آن اسرار و حقایق را می فهمند که  

کار منجم هم نیست.‏

یک دریا هم همین طور است؛ عده ای به جهت تفریح یا درمسیر سفر به

دریا می روند، دریا را می بینند، داخل آب  می‌شوند و تنی به آب می زنند،

آب  و ساحلی و موجی و... این عبارات دریاست اما اشارات دریا را یک

شناگرمی فهمد که می تواند دو یا سه کیلومتر شناکنان جلو برود، 

 متوجه عمق دریا بشود و لجه دریا را متوجه می شود، با ماهیان دریا

برخورد می کند، موجهای بلند وعجیب را می بیند و... ولی دریا غیر از

اشارات، لطایفی هم دارد و آن اینکه در درون دریا ماهیهای گوناگون،

جنگل های زیبا در ته دریا و اسرار زیادی در دل این جنگل ها، نهنگ های  

بزرگ دریایی و... این را کسی می‌فهمد که غواصی بداند و با اکسیژن کافی

برود در عمق دریا. اینها اولیاء هستند و  گروه چهارمی هستند که غیر از

شناگری و غواصی، مسلط به علوم دریایی هم هستند که وقتی ماهیان را

می بینند، می فهمند چند گروهند، کدام بخش دریا چه نوع ماهیانی دارد، 

 جنگلهای دریایی و در و مرجان و صدفهای دریایی و  ویژگی های هر یک

را می شناسند و... که این از حوزه سه گروه اول خارج است و این

حقایق دریاست.‏

پس اشارات قرآن برای کسی است که شنا بلد است، همین  طور که

می خواند اشارات را می فهمد و هرچه مهارتش  بیشتر، درکش بهتر

است و اشارات بیشتری به‌ دست می آورد و دسته دیگر اهل ولایت

است، اهل عشق است و عشق، فن نیست، خیلی قدرت ایجاد می کند،

عشق یعنی باختن خویش در راه معشوق، کسی که این رمز و راز

جان باختن، سرباختن را بلد است شروع می کند به در آوردن لطایف قرآن،  

کسی که با زبان عشق جلو می آید لطایف بسیاری از قرآن را  درک می کند. 

بقیۀ مطالب را در < ادامۀ مطلب > بخوانید



 مراتب عرفانی حضرت زینب ( سلام الله علیها )

زنى كه نمى‏خواهد در حماقت و جهل زندگى كند و تسليم دنياپرستان شود،  

چگونه زيستن را از كجا و چه كسى بياموزد؟ در اين دنياى پرتلاطم مادى 

 و زرق و برق‏هاى پرجاذبه و فريبنده كه ممكن است هر دين‏دارى را به  

سوى خود بكشاند، آيا راهى براى خود ساختن و صحيح زيستن وجود دارد؟ 

آيا در مذهب و فرهنگ ما زن مى‏تواند بينشى اصيل، مستقل و مناسب 

 با طبيعت فطرى خود داشته باشد تا بازيچه مغرضان، استعمارگران و 

 هوسرانان دنياى مادى نشود؟ براى به دست آوردن پاسخ بايد به سراغ 

 قرآن و تاريخ اسلام رفت. 

قرآن كريم زنانى را معرفى مى‏كند كه به خودسازى و زندگى پاكيزه 

 دست ‏يافته‏اند مانند آسيه (همسر فرعون) و مريم مادر مسيح. در تاريخ 

 اسلام نيز افرادى اين راه را پيموده و به ما آموخته‏اند كه چگونه باشيم  

و چگونه زندگى كنيم. آنها زندگان تاريخ‏اند. 

در اين مقاله به برخى از صفات يكى از آن بانوان، حضرت زينب  

سلام الله عليها اشاره مى‏كنيم و گوشه‏هايى از زندگى درخشان آن بانو 

 را به نظاره مى‏نشينيم. 

محيط تربيتى خانه على(ع)

اولين محيط تربيتى هر انسان خانه اوست.خانواده زينب، پدر و مادر او  

نمونه‏هاى كامل انسانيت هستند. على(ع) تا زمانى كه زنده بود ذره‏اى 

 غير از حلال نخورد و براى غذاى خود به نان جو خشكى همراه با  

شير اكتفا مى‏كرد. آخرت را بر آسايش و راحتى زندگانى دنيا ترجيح  

مى‏داد و اگر در مقابل دو كار الهى قرار مى‏گرفت، كار سخت‏تر را 

 انتخاب مى‏كرد. خود آب از چاه مى‏كشيد و هيزم براى آتش مى‏آورد. 

 على(ع) هميشه خوشرو و متبسم، متواضع و فروتن بود. بسيار ساده 

 مانند بردگان مى‏نشست و غذا مى‏خورد. در عبادت بى‏نظير بود.  

در هر شبانه روز اى بسا هزار ركعت نماز مى‏خواند. كانون خانواده‏اش 

 سراسر ايثار، محبت و تعاون بود.

مادر زينب يعنى فاطمه زهرا(س) نيز الگوى فضايل و در تربيت 

 فرزندانش بسيار كوشا بود. تمام كارهاى خانه را خود انجام مى‏داد. 

 گندم آرد مى‏كرد و آرد را خمير مى‏نمود و نان مى‏پخت و لباس ‏وصله مى‏زد. 

 شب هاى جمعه تا صبح در حالت ركوع و سجده به سر مى‏برد و جز 

 براى ديگران براى خود هيچ دعا نمى‏كرد. در اثر كار زياد بدنش رنجور 

 شد، تا آنجا كه على(ع) فرمود: در پى آب كشيدن از چاه اثر آن بر سينه 

 زهرا باقى ماند و در اثر آرد كردن با آسياب دست‏هايش پينه بست و در 

 اثر نظافت و پخت و پز لباسش پيوسته گردآلود بود. در سخن گفتن از 

 راستگوترين افراد بود.

اين خانواده بهترين الگو براى احترام متقابل نسبت ‏به يكديگر است،  

احترام به همسر يكى از اصول زندگى خانه آنهاست. على(ع) مى‏فرمايد: 

 «به خدا قسم من هيچ زمان فاطمه را خشمناك نكردم و او را بر كارى 

 اجبار ننمودم تا اينكه از دنيا رحلت كرد و همچنين هيچ‏گاه فاطمه مرا  

خشمناك نكرد و از من نافرمانى ننمود و هر وقت ‏به او نگاه  

مى‏كردم غم‏ها از وجودم رخت‏برمى‏بست.»

انفاق اين خانواده سرمشق زندگى همگان است، زيرا پناهگاه يتيمان، فقيران 

 و بردگان بوده و از كوچك تا بزرگ ايشان حتى غذاى خود را براى 

 خدا از خويش دريغ مى‏داشتند و به نيازمند مى‏دادند. (آيات‏7تا 11 سوره  

«هل اتى‏» بيان كننده روحيه جود و بخشش اين خانواده است.) 

فرزندان اين خانواده كه از جمله آنها «زينب‏» است، از مكارم اخلاق اين 

 پدر و مادر بهره‏ها گرفته‏اند، در دانش، زهد، صبر، عفت، حضور در  

صحنه‏هاى سياسى.

از روايات و اخبار استفاده مى‏شود كه بخشى ازعلوم بانو زينب  

سلام الله عليها از جانب پروردگار به او افاضه شده بود. 

زينب در چنين خانواده و محيطى بزرگ شد. او نزد بهترين آموزگاران 

 بشريت تربيت ‏يافت. 

بقیۀ مطالب را در «ادامۀ مطلب» مطالعه بفرمائید



فرا رسیدن ماه محرم ماه خون و قیام ماه عزای آل الله بر شما تسلیت باد .

ماه محرم

 

 



                عرفان ولایت محور

 

 اشاره: در بخش های پیشین مقولة «عرفانِ عبودیت محور» مطرح

شد که عرفانِ قرآنی و سلوکِ وحیانی بر گوهر بندگی و جوهر

عبودی مبتنی است و عزت عارف، در عبودیت الهی رقم می خورد.

عبودیت، جوهری است که کُنْه و درون مایة آن، ولایت الهی است؛

یعنی رسیدن به اینکه تحت تدبیر محض خداوند و ارادة الهی است.

 در این مقام، عبد سالک، چیزی غیر از آنچه معبودش اراده کند،

نخواهد داشت و همه شؤون حیات و هستی اش فانی در خدا است

 و جهانِ فانی و باقی را فدای شاهد و ساقی می کند. او چنان اعتلایی

 می یابد که از خوف جهنم و شوق جنّت عبور می کند و عشق بندگی

 و شوق دیدار، همه هستی اش را پوشش می دهد. اکنون پرسش

این است که در «عرفان عملی قرآنی» چه حقیقتی است که عارف

 و سالک را به منزلت «عبدیت» و آن گاه مقام «عندیت» می رساند

 و تاج کرامتش و جایزه سلوک و ریاضتش، «عبده و رسوله»،

«نعم العبد»، «أسری بعبده لیلاً من المسجد الحرام الی...»،

«فاوحی الی عبده ما اوحی» و... خواهد شد؟ راز و رمز سلوک

 عبودی در چیست؟

ولایت محوری

پاسخ آن است که عرفانِ قرآنی-عترتی، عرفانِ مبتنی بر هدایت

 انسان کامل معصوم است؛ عرفانی است که ساختار و جانمایه اش،

 بر ولایت قرار گرفته و تعریف شده است؛ ولایت به معنای معرفت،

 محبت و پیروی از خلفای الهی؛ ولایت انسان هایی که مظاهر

 اسمای جمال و جلال الهی اند و واسطة فیض و فضل ربوبی.

مگر در عرفان، مرشد، پیر راه، خِضر طریق، راهنما و... از

 ضروریات سیر و سلوک تا درجه شهود معرفی نشده است؟

مگر اطاعت محض و تبعیت صرف از چنین راهنمایان و

راهبرانی مطالبه نشده است؟ حال باید پرسید کدام انسان ها

 صلاحیت تام و تمام برای راهبری و راهنمایی و هدایت همه

جانبه و آن گاه تبعیت کامل را دارند؟ به راستی چه کسانی اند

 که پذیرش ولایت آنها به معنای پذیرش مرجعیت اعتقادی،

اخلاقی-سلوکی و اجتماعی، و عشق ورزی و مهرورزی

 محض به آنها سرمایه سلوک و -از همه مهم تر- سیر در

 صراط مستقیم الهی خواهد بود؟ مگر پیامبر اکرم6 و عترت

 پاکش، چنین مقام و منزلتی ندارند؟ چه عقلانی و دل پذیر

 است که انسانِ صائر و سالک الی الله خویشتن را به چنین

 انسان هایی بسپارد و سرسپرده و دلداده آنان باشد که معیّت

 معرفتی- معنویتی با آنان و حَشْر عقلی و روحی با چنین

انسان هایی که آئینه داران حقند، انسان را الهی کرده و به

 سر منزل مقصود می رساند.

بقیه مطالب را در < ادامه مطلب > بخوانید



عید قربان مبارک

                     حقایقی  از وقوف در عرفات

اسرار عرفات در آئینه قرآن:

«لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنَاحٌ أَن تَبْتَغُوا فَضْلاً مِن رَبِّکُمْ فَإِذَا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفَاتٍ

 فَاذْکُرُوا اللّهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ وَاذْکُرُوهُ کَمَا هَدَاکُمْ وَإِن کُنْتُمْ مِن قَبْلِهِ

لَمِنَ الضَّالِّینَ ثُمَّ أَفِیضُوا مِنْ حَیْثُ أَفَاضَ النَّاسُ وَاسْتَغْفِرُوا اللّهَ إِنَّ اللّهَ

غَفُورٌ رَحِیمٌ»
(بقره / 198 ـ 199)

هیچ گناهى بر شما نیست که (در موسم حج روزى و) بخششى از

پروردگارتان بجویید، و هنگامى که از «عرفات» روانه شدید، پس

خدا را در «مشعر الحرام» یاد کنید، و او را یاد کنید همان گونه که

شما را راهنمایى نمود و [شما] پیش از آن، قطعاً از گمراهان بودید.

سپس از جایى که مردم روانه مى‏شوند، (به سوى مِنى‏) روانه شوید،

 و از خدا، آمرزش بخواهید، که خدا بسیار آمرزنده مهرورز است.

1. در قرآن کریم فقط یک بار نام «عرفات» آمده است، که در

آیه 199 / بقره است.

«در این سرزمین خاطره انگیز که گویا دریچه‌ای به جهان ماورای

طبیعت در آن گشوده شده، انسان نه تنها از نشئه عرفان پروردگار

 سرمست می‌شود و لحظه‌ای با زمزمه تسبیح عمومی خلقت هماهنگ

 می‌گردد، بلکه دردرون وجود خود، خودش را هم که عمری است

گم کرده و به دنبالش می‌گردد پیدا می‌کند و به حال خویشتن عارف می‌گردد

 و می‌داند او آن نیست که شب و روز در تلاش معاش حریصانه کوه و

صحرا را زیر پا می‌گذارد و هر چه می‌یابد، عطشش فرو نمی‌نشیند،

 می‌یابد گوهر دیگری در درون جان او نهفته است که او در حقیقت همان است.

آری این سرزمین را عرفات می‌نامند.

2. نفی امتیازات موهوم: در مورد آیات فوق مفسران حکایت کرده‌اند که:

 «در جاهلیت قبیله قریش، امتیازات نادرستی برای خود قائل بودند و برای

خود مقامی قائل بودند که برای هیچ یک از اعراب قائل نبودند. آنان خود

 را «حُمس» (بر وزن خُمس) معرفی می‌کردند، یعنی کسی که در دین

خود محکم و پابرجاست و به عنوان فرزندان ابراهیم و سرپرستان خانه کعبه،

خود را از همه برتر می‌شمردند.

از این رو می‌گفتند: ما نباید در مراسم حج به عرفات برویم زیرا عرفات

از حرم مکه بیرون است، در حالی که می‌دانستند وقوف در عرفات جزئی

از مراسم حج ابراهیمی است.

قرآن کریم در آیات فوق خط بطلان بر این اوهام کشید، به مسلمانان دستور

 داد که همه با هم در عرفات توقف (= وقوف) کنند.»
3. درس اتحاد و یگانگی: واژه «افاض» از ماده فیض در اصل به معنای

جریان و ریزش آب است، و از آنجا که وقتی مردم به طور دسته جمعی

از جائی به نقطه دیگری با سرعت حرکت می‌کنند بی‌شباهت به یک نهر

 جاری نیست این تعبیر به کار می‌رود.

قرآن به مردم دستور می‌دهد که همگی بدون استثناء نخست به عرفات بروند،

 و از آنجا به مشعر الحرام سپس به سرزمین منی کوچ کنند؛ و این اشاره

لطیفی به وحدت امت اسلامی است، که هماهنگ در مسیری که خدا فرموده

 است حرکت کنند.

اسرار عرفات در آیینه روایات:

1. عصر عرفه چرا:

در حدیثی حکایت شده که از پیامبر(ص) پرسیدند که چرا در عصر

(روز نهم ذی الحجه) توقف در عرفات قرار داده شد؟

حضرت فرمودند: آن عصر ساعتی است که آدم نافرمانی پروردگار را کرد

 (و ترک اولی نمود) پس خدا بر امت من مقرر کرد که در آن ساعت در

 بهترین مکان توقف کنند و زاری و دعا نمایند وبهشت را برای آنان کارسازی

 نمود و ساعتی که مردم از عرفات خارج می‌شوند، ساعتی است که آدم(ع)

کلمات (خاص توبه) را از پروردگار دریافت کرد و توبه او پذیرفته شد.»

2. عرفات معادل حج است:

در احادیث از پیامبر اکرم(ص) حکایت شده که سه بار فرمودند:

«الحج عرفات» این مطلب جایگاه بلند عرفات را در اعمال حج روشن

می‌سازد که توقف در این سرزمین معادل کل حج است، شاید این مطلب به

 خاطر آن است که دعا و آمرزش خاص الهی و کمال و تعالی انسان در

این سرزمین به صورت ویژه تحقق می‌یابد.

البته ممکن است این مطلب اشاره به حکم فقهی عرفات نیز باشد که عرفات از

 ارکان حج است و هر کس آن را عمداً ترک کند حج او باطل است.

3. مباهات خدا به اهل عرفه:

در احادیث از پیامبر(ص) حکایت شده که خدا در عصر عرفه به خاطر اهل

عرفه به فرشتگان خود مباهات می‌کند و می‌فرماید: «به بندگانم بنگرید که

ژولیده و غبار آلود به سوی من آمده‌اند.»

آری حاجی که برای رسیدن به دوست سر از پا نمی‌شناسد و بصورت طبیعی

 در آن بیابان گرد آلود و ژولیده می‌شود و زبان حال او این است که: هر چه

 از دوست رسد نیکوست، خدا نیز او را دوست می‌دارد، و با همین حالت

ژولیده وی را در بارگاه قدس خویش می‌پذیرد.

بقیۀ مطالب را در <ادامۀ مطلب > بخوانید



پزشکی عارفان

توصیه های پزشکی عارفان

            آیت الله محمد تقی بهجت:

- اصولا غذاهای سرخ کرده ضرر دارند ولی چون به ذائقة انسان خوش

می آیند، لذا همه خواهان آن هستند.

- خوردن غذای شبهه ناک و نیز خوردن غذای کسی که از حرام پرهیز ندارد،

 هر چند جایز است ولی انسان را مریض و از عبادات محروم می کند و یا

سبب سلب توفیق می شود.

- امتحان شده و مجرب است در وقت افطار، نان و چای برای روزه دار، از

 طیباتی که دیگران می خورند، بیشتر لذت دارد.

- آقایی به فرزندانش تذکر می داد: هر روز صبح یک عدد سیب میل کنید و

کاری به دکترها نداشته باشید.

- می گویند: مناطقی که نخلستان دارد مبتلایان به سرطان نادر هستند. یکی از

اطبا مدعی بود که دارویی کشف کرده است که می تواند سرطان را درمان کند،

و گفته است که آن را از قانون شیخ ابوعلی سینا برگرفته و عمدة آن شیرة

خرماست.

- اگر تصمیم دارید که در مشهد در ایام زیارتی بیمار نشوید همواره از آبلیمو

 در وعده های غذایی تان استفاده کنید.

- ایشان در پاسخ شخصی که درمان بیماری قند ( دیابت) را از ایشان پرسید

فرمودند: هندوانة ابوجهل ( حنظل) بخورید، البته بسیار کم زیرا زهر است.

 در جای دیگر نیز مسافرت رفتن زیاد و ورزش را برای بیماری قند مفید

دانسته اند.

- ایشان در پاسخ شخصی که از درد زانو شکایت داشت فرمودند: روغن دنبه

 را با زنجبیل بر روی زانو بگذارید.

                حاج اسماعیل دولابی:

- هر گاه با یاد خدا ( با گفتن بسم ا...) سر سفره نشستید غذا نور می شود.

نور که سنگینی نمی آورد. ( نکته: در روایات آمده که لازم است برای هر نوع

غذا که بر سر سفره است، بسم ا... جداگانه گفته شود. در اینصورت غذا انسان

را آزار نمی دهد)

- اگر مصائب و سختی ها، چه دنیایی و چه آخرتی، را پیش خودتان نگه دارید

 و کم بگویید، خدا لطف می کند و آن درد زود خوب می شود. گرفتاری زود بر

طرف می شود.

- خوب است ماهی یک بار گوشت شتر بخورید.

- جلوگیری از باردار شدن زن ها برایشان ضرر دارد. سلامت بدن و روان زن

 در زاییدن است ، در حامله شدن و شیر دادن است.

      بقیۀ مطالب را در <ادامۀ مطلب > بخوانید           




مطالب قديمي‌تر